|
قبر کن گورم را می کند. دخترکی دنبال بادکنک صورتی اش می دود.قبر کن نگاهش را از بیل می گیرد و به دخترک و بادکنکش میدهد.می گویند معشوقه ام مرا به هیچ کشته است اما من هنوز زنده ام.چشم گورکن دنبال کفش های قرمز دخترک است که هنوز دنبال بادکنک می دود ودستش به آن نمی رسد و نگاه من به مردمک چشم قبر کن. تلی از خاک را روی چشم هایم می ریزد.نمی دانم صدای شیون کیست؟ گور من تنگ نیست دلم تنگ شده است.بادکنک صورتی لای شاخه های درخت گیر می کند و می ترکد.قبرکن دوباره حواسش را به بیل می دهد .تل های خاک را + نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 4:26 توسط دختر تنها |
|
| ||||||