|
امشب
آسمان صاف است ولی آسمان دل من مدتها ست ابری است باران نباریده مدتهاست
که سکوت کرده به امید رحمت تو. صدای پای شب می آید صدای که فریاد غریبانه
سکوتش قلبم را به لرزه در می آورد. ماه کو؟؟؟؟؟کو ستاره دل من؟کو صدای
آواز وجود من؟ آوازی که سکوت این شب ویرانه را می شکست. سکوتی که اکنون
فریاد می زند فریادی گوش خراش.... صدای فریاد شب بلندترشده گویی شب در وجود
من است.شاید هم وجود من درشب. شب
دیگر با من انس گرفته است در رگهایش اشک من است که جریان دارد. دیگر جزیی
از غربت بی صدایم شده.... ومن خودم را در میان سیاهی شب گم کرده ام. سکوتم
سکوت شب است سکوتی که میمیرد و زنده می شود............... + نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 4:24 توسط دختر تنها |
|
| ||||||