وقتی که خاکم می کنند بهش بگید پیشم نیاد...
یه جور بگید من مُرده ام که هُل نکنه...
طاقت ندارم ببینم که داره به قبر من نگاه میکنه...
دونه به دونه عکسامو بر دارید و آتیش بزنید...
هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید...
خاطره هامو همراه خودم خاک کنید...
نذارید که از اسم من یه کلمه جا بمونه...
نمی خوام بیاد و ببینه به جاش ، خاک های قبر، همدم من شده اند...
نمی خوام ببینه که راست راسی مُردم براش...
ولی نشونه ی قبر منو بهش ندین...

+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 4:22 توسط دختر تنها
|