تبليغاتX
سرنوشت -

سرنوشت

از هجوم این همه بدی بیزارم.

 

از این جماعت وقیح و بدبخت که تکه های آهن را به هزار معرفت می فروشند، بیزارم..!!

و من دچار آن پاکی پیش از گناهم که همه در کمین نشسته اند برایش ..! 


.به دنبال چه می گردم؟!

کجاست روزنه ی روشن و آشنای فرار؟!!

چه سخت است تنهای تنها به پیشواز این اجتماع رفتن!

.

شب هنگام که به یادش می آورم، گریه اش را فراموش نمی کنم

ولی افسوس که سودای دیگران در سر داشت...!!


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 4:17 توسط دختر تنها |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اسم : بهار

دانشجو : رشته حسابداری


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin